در فصل قبل، شروع کردید به شناسایی نیروهای نامرئی‌ای که انرژی‌تان را می‌گیرند: تله‌ی مشغولیت، فرسودگی ناشی از تصمیم‌گیری، و پیچیدگی‌های پنهانی که مثل کوله‌باری از سنگ، همیشه با خود حمل می‌کنید.
حالا وقت آن رسیده که دقیق‌تر شویم.

حقیقت بی‌پرده این است: بیشتر افراد اصلاً نمی‌دانند در طول روز واقعاً چه می‌کنند.
فقط یک حس کلی دارند. می‌دانند که سرشان شلوغ است. می‌دانند که خسته‌اند. اما اگر از آن‌ها بخواهید روی کاغذ نشان دهند دقیقاً وقت‌شان کجا می‌رود، نمی‌توانند. همه‌چیز فقط تصویری مبهم و درهم از جلسات، ایمیل‌ها و وظایفی است که به‌نظر هرگز تمام نمی‌شوند.
این فصل قرار است این وضعیت را تغییر دهد.

شما قرار است از «کارِ واقعی‌تان» نقشه‌برداری کنید. نه کاری که آرزو دارید انجام دهید. نه کاری که شرح وظایف‌تان می‌گوید باید انجام دهید. کارِ واقعی‌تان؛ همان چیزهایی که روزهای‌تان را پر می‌کنند و انرژی‌تان را می‌گیرند.

ممکن است این فرآیند کمی ناخوشایند باشد. کاملاً طبیعی است. بیشتر افراد ترجیح می‌دهند نگاه دقیقی به نحوه گذراندن وقت‌شان نداشته باشند، چون از آنچه ممکن است کشف کنند می‌ترسند. اما شما متفاوتید. شما اینجا هستید تا اوضاع را درست کنید.
بیایید با اولین بخش از این نقشه شروع کنیم.