در واقع یک دلیل زیستی برای این موضوع وجود دارد. مغزت دو حالت عملکردی دارد:
حالت وظیفهای --> سریع، واکنشی، مناسب کارهای ساده | هزینه انرژی --> کم | پاداش --> ضربات کوچک دوپامین از خط زدن کارها
حالت تفکری --> آهسته، متمرکز، مناسب کارهای پیچیده | هزینه انرژی --> زیاد | پاداش --> پاداش فوری ندارد؛ نتایج بعداً به دست میآیند
حدس بزن کدام حالت را مغزت ترجیح میدهد؟ حالت وظیفهای، هر بار. آسانتر است. احساس امنتری دارد. در طول مسیر پاداشهای کوچک به تو میدهد.
حالت تفکری سخت است. نیاز به تمرکز دارد. هر چند دقیقه یکبار آن ضربه کوچک دوپامین را به تو نمیدهد. گاهی یک ساعت با یک مشکل مینشینی و چیزی برای نشان دادن نداری جز یک سردرد.
پس مغزت، وقتی به خودش واگذار شود، تقریباً همیشه مشغول بودن را به پیشرفت ترجیح میدهد. هزار کار کوچک برای انجام دادن پیدا میکند به جای اینکه به همان یک کار بزرگ که واقعاً اهمیت دارد بیندیشد.
به همین دلیل است که بهرهوری برای حرفهایهای غرقشده درباره سختتر تلاش کردن نیست – بلکه درباره ساختن سیستمی است که کارهای درست را آسان و کارهای نادرست را دشوار میکند.
بازگشت به 🗺️ فصل ۱: چرا احساس غرقشدگی میکنی