درون مغزتان این اتفاق می‌افتد: هر تصمیمی که می‌گیرید، مقدار کمی انرژی ذهنی مصرف می‌کند. نه زیاد – فقط کمی. اما این مقدار جمع می‌شود.

آن را مثل یک باتری تصور کنید. روز را با شارژ کامل شروع می‌کنید. هر انتخاب، باتری را فقط یک ذره خالی می‌کند:

- چه ساعتی شروع به کار کنم؟
- کدام کار را اول انجام دهم؟
- چگونه به این ایمیل پاسخ دهم؟
- در این جلسه شرکت کنم؟
- اولویت الان چیست؟
- با این پیشنهاد موافقم؟
- این به اندازه کافی خوب است که بفرستم؟

تا بعدازظهر، باتری شما کم است و وقتی باتری‌تان کم است، مغزتان به دنبال راه‌های میان‌بر می‌گردد. سراغ آسان‌ترین گزینه می‌رود. از انتخاب‌های سخت اجتناب می‌کند. وقتی کسی از شما می‌خواهد در مورد چیز دیگری تصمیم بگیرید، تحریک‌پذیر می‌شود.

کیفیت تصمیم‌هایتان پایین می‌آید. اما بخش ترسناک اینجاست: متوجه نمی‌شوید که این اتفاق دارد می‌افتد. فقط احساس خستگی و بداخلاقی و نارضایتی مبهم از انتخاب‌هایتان دارید.

به همین دلیل است که هر سیستم مؤثر بهره‌وری با هوش مصنوعی فقط درباره انجام کار بیشتر نیست – بلکه درباره حفظ انرژی ذهنی شما برای آنچه واقعاً اهمیت دارد، است. وقتی تصمیم‌های کوچک را به یک سیستم واگذار می‌کنید، باتری خود را برای تصمیم‌های بزرگ نگه می‌دارید.